العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
65
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
عبد الله بن مسكان گفت على بن الحسين عليه السلام در هر ماه يك مرتبه كنيزان خود را فرا ميخواند و به آنها ميفرمود من پير شدهام و قدرت بر انجام خواسته بانوان ندارم هر كدام مايل به ازدواج هستيد شما را عروسى كنم يا ميل به فروش داريد بفروشم اگر مايليد آزاد كنم . اگر يكى ميگفت نه . ميفرمود خدايا تو شاهد باش سه مرتبه . اگر يك نفر ساكت ميماند بساير بانوان ميفرمود از او بپرسيد ، طبق خواستهاش عمل ميكرد . در كافى مينويسد : على بن عبد الله گفت وقتى عبد الله به حال احتضار رسيد طلبكاران جمع شده از او مطالبه طلب خود را ميكردند گفت چيزى ندارم كه بدهم ولى هر كدام از دو پسر عمويم را كه انتخاب كنيد ضامن مىدهم . على ابن الحسين و عبد الله بن جعفر . طلبكاران گفتند عبد الله بن جعفر سر ميدواند اما على بن الحسين با اينكه مالى ندارد راست گو است همان آقا را انتخاب ميكنيم . خدمت زين العابدين فرستاد و جريان را عرضكرد فرمود من تا هنگام برداشت غله مهلت ميخواهم با اينكه غلهاى نداشت ، طلبكاران راضى شدند ، هنگام غله خداوند وسائل را جور كرد و قرض او را پرداخت . ( آنچه در باره صبر زين العابدين عليه السلام آمده است . ) ابراهيم بن سعد گفت حضرت زين العابدين عليه السلام صداى شيون از خانه شنيد گروهى از اصحاب خدمت ايشان بودند از جاى حركت كرد و داخل منزل شد سپس بازگشت و در جاى خود نشست عرضكردند اين شيون بواسطه پيش آمدى بود ، فرمود آرى ايشان را تعزيت و تسليت گفتند و تعجب نمودند از صبرش فرمود ما خانواده اى هستيم كه مطيع خدا هستيم در مورد چيزهائى كه دوست داريم در باره آنچه دوست نداشته باشيم او را ستايش ميكنيم . على بن الحسين بفرزندش فرمود پسرك من بر پيش آمدهاى ناگوار صبر كن و متعرض حقوق مردم مشو و درخواست برادر دينىات را در مورد چيزى كه ضررش براى تو بيشتر از منفعتى است كه عايد او مىشود مپذير .